جعفر شهرى باف

53

طهران قديم ( فارسى )

بود و مردم به آنهايى كه بر اين مركب سوار مىشدند « بچه شيطان » و « تخم جن » هايى مىگفتند كه از طرف شياطين و پريان كمك ميشوند ، چه به غير اين كسى نمىتواند روى دو چرخ حركت بكند و دليلشان اين بود كه مىگفتند مركبى كه اگر كسى آن را نگه ندارد خودش نمىتواند خودش را نگه دارد چگونه مىتواند يكى را هم بالاى خود نشانيده راه ببرد ؟ مخصوصا كه با سرعت آدم دونده‌اى هم طى طريق كرده ، از هر طرف و هر سمت هم پيچ و خم بخورد ! پس اين نيست مگر آنكه خود آن روروئك را جنيان ساخته و راكبين آنها نيز بچه جن‌ها و بچه شيطان‌ها ميباشند . چنان كه اولين بارى كه اين مركب به تهران آورده شد و دو پسر بچه انگليسى در ميدان مشق با شلوارهاى كوتاه سوار شده آنها را به نمايش مردم گذاشتند پيرها و سالمندانى كه به تماشايشان رفتند بسم الله گويان و لا حول زنان و شگفت‌زده كه گويى به تماشاى غول « 96 » و آل « 97 » و پريزاد رفته‌اند باز مىگشتند و آمدن آنها را يكى از علائم ظهور ميگفتند ! « 98 » بارى اين حسين آقا با شهامتى غير قابل انكار كه قديمىها به حكم اين كه از هر تازه‌رسيده‌ى ناشناخته بايد اعراض بكنند ؟ هر پديدهء تازه را تكفير و تحريك مىكردند ، چند دستگاه از آنها را خريده در اختيار مردم ميگذارد و چون اين وسيله يا اسباب‌بازى بسرعت جا باز كرده مورد استقبال جوانان و نوجوانان واقع مىشود دكانى هم ارمنىاى به نام « اديك » در ميدانگاهى سفارت انگليس اول خيابان منوچهرى داير نموده مشتريان شمال شهر را در اختيار مىآورد ، و كم كم كه دكانهاى ديگرى هم بر آنها اضافه شده عموميت پيدا مىكند . اگر چه در ابتدا اين كار نوظهورى بود كه جز يكى دو نفر از جان گذشته و متهور نتوانستند به آن دست زده از تهديد اين و آن نهراسيده به آن اقدام كنند و از

--> ( 96 ) . موجوداتى شبيه آدم باضافهء شاخ و دم و پشم و هيئتى وحشتزا كه در افسانه‌ها آمده است . ( 97 ) . از خانواده جن كه دشمن مولود تازه‌زا است و مىگفتند شب شش زائو به او حمله‌ور مىشود و رحمش را درمىآورد و مولودش را نابود مىكند . ايضا با اين عقيده كه غشىها و مصروعين را اين موجود بيمار مىكند . ( 98 ) . هر پديده و تازه‌رسيده‌اى كه دور از عقل ميآمد عوام آن را از علائم ظهور حضرت قائم ( ع ) ميگفتند .